مقام حضرت فاطمه علیها سلام در پیشگاه الهی
1024x768
تعريف جامع و مانع
از فاطمه(سلام الله علیها)
پس حالا زهرا (سلام الله علیها) را با اين مقدمه چگونه بايد معنا كرد، با اين
جمله بايد تعريف كرد. اين جمله را دقت بكنيد! اين شكل از تعريف را مىگويند، جامع
افراد و مانع اغيار. اين تعريف، يك تعريف منطقى است كه يك عالِم در اين عالَم به
اين تعريف نسبت به حضرت زهرا (سلام
الله علیها)، راه وارد كردن ايراد را اصلًا ندارد. ما به
هر كس هم كه ايراد بر اين تعريف داشته باشد، با قرآن جواب مىگوييم، و يا فقط با
روايات خودشان. اين تعريف، مانع اغيار و جامع افراد است؛ يك تعريف علمى و منطقى:
حضرت زهرا (سلام الله علیها)؛ يعنى انسانى كه جامع تمام كمالات ملكى و ملكوتى و فاقد
تمام عيبها و نقصها. او مصداق عينى اين آيه است. شما هر چه حقيقت معنوى در اين
عالم مىبينيد، از ايشان ظهور كرده و هر چه نعمت اخروى است، فرداى قيامت در كنار
ايشان بروز مىكند. اين را از جهت اخرويش، سادهتر معنا كنم.
فاطمه (سلام الله
علیها)، حبيبه حق است
كه اين در روايات ما وارد شده است كه داراى معانى عميقى است
كه كمتر به آن توجه شده است. در قيامت بنابر روايات اصيلمان، پروردگار عالم به
حضرت زهرا (سلام الله علیها) خطاب مىكند: (يا حبيبتى!). «1» «2» اين عكس آن جمله دعاى كميل است. در دعاى كميل،
اميرمؤمنان (ع) به خدا مىگويد: (حبيب)؛ مىگويد: (يَا حَبِيبَ قُلُوبِ
الصَّادِقِينَ!). در قيامت خدا به زهرا (س) مىگويد: اى حبيبه من. اين عكس آن جمله
است پيش خدا چه چيزى ارزش دارد؟ اين قيافه، اين بدن، وزن بدن؟ نخير، آنچه
______________________________
(1) 1. شيخ صدوق، أمالى، تحقيق مؤسسه بعثت، ص 69.
(2)*. بخشى ديگر از متن
مورد نظر روايت كه امام باقر عليه السلام آن را از جابر بن عبد الله انصارى نقل
مىكند،چنين است: «قال رسول الله 6: إذا كان يوم القيامه تقبل ابنتى فاطمه ....
فإذا النداء من قبل الله جلّ جلاله: يا حبيبتى و ابنه حبيبى! سلينى تعطى، و اشفعى
تشفعى، فوعزتى و جلالى لاجازنى ظلم ظالم. فتقول: إلهى و سيدى! ذريتى و شيعتى و
شيعه ذريتى، و محبى و محبى ذريتى. فإذا النداء من قبل الله جلّ جلاله: أين ذريه
فاطمه و شيعتها و محبّوها و محبو ذريتها؟ فيقبلون و قد أحاط بهم ملائكه الرحمه،
فتقدّمهم فاطمه حتى تدخلهم الجنه.»
پيش پروردگار ارزش دارد، فقط واقعيات وجود
انسان است كه رنگ بىنهايتش در خودش مىباشد؛ چون عبدى را متصل به خودش در صفات،
در فعل، در اخلاق مىبيند، او مىشود محبوب پروردگار: (يا حبيبتى!): حبيبه من!
تمام درهاى بهشت بر روى تو باز است، از هر درى مىخواهى وارد شو. انگار، خدا به
زهرا (س) مىخواهد بگويد، اين هشت بهشت ملك تو است. برو دختر با عظمت پيغمبر (ص)!
او به امر الله حركت مىكند. وقتى كه بر دمِ درِ بهشت است (حالا اين درى كه
مىگويم، درِ اصطلاحى نيست؛ اين در، مقام و مرتبه است) وقتى به آنجا مىرسد،
برمىگردد به طرف محشر و مىايستد.
حبيب با محبوبش گفتو گو مىكند: دختر پيغمبر! همه درها كه
اكنون بر روى تو باز است، پس چرا نرفتى؟
حضرت زهرا (س) مىگويد: خدايا! من دلِ تنها
رفتن به آنجا را ندارم؛ يعنى اگر بروم، خوش نيستم.
خدا مىگويد: پس با چه كسى مىخواهى بروى؟
مىگويد: خدايا! با هر كه در دنيا از نظر قلب، عمل و چشم،
با ما در ارتباط بوده؛ قلبش محبّ ما بوده، چشمش گريان براى من و بچههايم بوده،
عملش هم در حدّ خودش هماهنگ با من بوده است.
خطاب مىرسد: من عددى برايت نمىگذارم، هر كسى را مىخواهى
صدا كن.
آن وقت، ميليونها نفر با يك نداى اى پيروان ما و محبين ما
و گريهكنندگان بر ما! من منتظر شما هستم كه با شما به بهشت بروم؛ بياييد! و هم
آنها راه مىافتند.
اگر بگوييد: پس دادگاههاى ما چه مىشود؟ مىگويم: گريهكن،
عاشق و فرد عامل كه دادگاه فوقالعادهاى ندارند. دادگاهى شدن را هم به شما
مىبخشند. چون مگر شما آلوده به گناهان كبيرهايد كه نگهتان دارند، يا آلوده به
ربا، شراب، قمار، ظلم بودهايد، و يا حق را ناحق كردهايد كه شما را نگه دارند؟ ما
لغزش داريم، امّا اين لغزشها كم است؛ همانگونه كه اميرمؤمنان (ع) در خطبه متقين
در وصف آنان مىگويد: (قَلِيلًا ذلَلُهُ) « نهجالبلاغه، ص 199، خطبه حضرت در وصف
متّقين و مؤمنان »،
و اصلًا با رحمت و كرم خدا سازگار نيست كه براى يك لغزش كم بگويد، فرد را نگهش
داريد؛ زنجيرش كنيد؛ برايش دادگاه تشكيل بدهيد. در دنيا دادگاهها اين كار را
نمىكنند؛ به طرفين دعوا مىگويند، برويد از هم بگذريد، آن وقت خدا براى لغزشِ كم،
سختگيرى مىكند؟!
فقط گريه خالى مُحبّى، عاملى و گريهكنندهاى، خارِ لغزشها
را مىسوزاند و خاكستر مىكند.
آن وقت همه راه مىافتند. وقتى همه نزديك بهشت آمدند، فاطم
زهرا (س) مىگويد، شما وارد شويد، من تا نفر آخرتان در بهشت نرود، خودم نمىآيم؛
يعنى شما در بهشت مهمانِ آثار آنهايى هستيد كه در وجودتان ظهور كرده؛ يعنى هر كس
از اين امت در بهشت برود، سر سفره على، فاطمه، حسن و حسين: نشسته است، نگويد متعلّق
به خودم است. اگر آنها نبودند، ما نه به خدا راه داشتيم، نه به بهشت. اين هشت
ركعت نمازى را هم كه امروز به ما اجازه دادند بخوانيم والله قسم، به خاطر گل روى
فاطمه (س) به ما اجازه دادند، ما خوانديم. اين نماز ما هم متعلّق به گل روى زهرا
(س) بود. آن روزه ماه رمضان ما هم متعلّق به اهلبيت: است. آن حج ما هم متعلّق به
اهلبيت: است. اين اشك چشمان ما هم متعلّق به اهلبيت: است. ما چيزى از خودمان نداريم،
آنها را در دنيا به ما كريمانه مىپردازند و فرداى قيامت هم به صورت بهشت همين
پرداختها ظهور مىكند.
آنچه گفته شد، معناى بلد طيّب بود: (وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ). « اعراف: 58» باغبانى مثل خاتم انبياء (ص) دانههاى ملكوتى
را به صورت قرآن در زهرا (س) قرار داد. خداوند اين دانهها را با علم، رحمت، كرم،
لطف، فضل و احسانش شكافت. چه گلهايى، و چه محصولاتى، از شكافته شدن اين دانهها
به وجود آمد. تمام نمازهاى زهرا (س) و روزههاى زهرا (س) همين: (يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ). (اعراف 58 )بود. نباتها و روييدنىها گوناگون
بود و يكى از روييدنىهاى وجود اين بلد طيب، حسن، حسين و زينب كبرى: است. اينها
درخت اين زمينند. آنجا هم خدا باز مثل مىزند: (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها
ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماءِ). ابراهيم: 24
براى اين كه قوت بين دو زمين پاك را بتوانيد اندازه بگيريد،
باز بايد به قرآن مراجعه كنيد. حضرت مريم (س) هم بلد طيّب بود. فقط يك
نگاهى به مقام حضرت فاطمه(س)، ص: 25
عيسى (ع) از او به وجود آمد. عيسى (ع) هم هيچ
فرزندى از او به وجود نيامد و در سنّ سى و سه سالگى، او را به آسمانها بردند.
امّا از زهرا (س)، نُه امام معصوم به وجود آمد. قوت زمين و قدرت زمين را ببين!
بهار على (ع) كنار فاطمه (س)
امّا اين زمين را خداوند متعال كنار بهارى مثل اميرمؤمنان
(ع) قرار داد. چرا من از اميرمؤمنان (ع) تعبير به بهار كردم؟ همين امروز مفاتيح را
بخوانيد. در آخرش يك سلسله دعا است. سر صفحه، به خط درشت نوشته است: دعا و زيارت
ولىعصر (عج). در زيارتهاى امام زمان (عج)، يك جملهاش اين است: (السَّلَامُ
عَلَيْكَ يَا رَبِيعَ الْانَامَ!)[1]: درود
بر تو اى بهار انسانها. امام زمان (عج) بالاتر است يا اميرمؤمنان (ع)؟ پيغمبر (ص)
مىگويد:
اميرمؤمنان (ع)، برتر از فرزندانش است. حتى
برتر از حسن و حسين (ع): (ابُوهُمَا خَيْرٌ مِنْهُمَا).[2] على
(ع)، امامِ حسن بن على و حسين بن على (ع)، و حسن و حسين (ع)، مأمومِ اميرمؤمنان
(ع) هستند. وقتى امام زمان (عج) بهار انسانها باشد، البته، اين بهار بودنش را از
على (ع) گرفته است.
خزانِ بهار على (ع)
خدا بهارى مثل على (ع) را كنار زهرا (س) قرار داد و از نسيم
اين بهار است كه نُه امام از اين سرزمين سر بر آوردند و دنيا و آخرت را هر كدامشان
به تنهايى روشن كردند. وقتى امام زينالعابدين (ع) گلوى بريده پدر بزرگوارش را روى
خاك گذاشت، فرمود: (ابَتَا! امَّا الدُّنْيَا، فَبَعْدُكَ
مُظْلِمَهٌ؛ فَامَّا الآخِرَهُ، فَبِنُورَ وَجْهَكَ مُشْرِقَهٌ.) هريك از امامان، مُشْرِقِ آخرتند و جدا كردنشان از زندگى،
مُظْلِم زندگى هر انسان جداشوندهاى است.
بهار فصل خيلى زيبايى است، هواى خيلى زيبايى دارد، نسيمش
حياتبخش است، بهار براى تمامى اهل دنيا زيباترين و با نشاطترين و صفابخشترين
زمان است. هيچ بهارى در عالم، بهار وجود على (ع) نيست، و به دليل قرآن، با شهادت
زهرا (س) اين بهار خزان شد. تمام گلهاى اين بهار پرپر شد، تمام گلها؛ چون گفتيم
زهرا (س) انسان كاملى است و به دليل آيات و روايات، تعريف منطقى براى او آورديم؛
جامع همه كمالات و فاقد همه عيبها. پس مىشود گفت، امروز همه گلهاى حيات على (ع)
ريخت؛ تمام شاخههاى سبز آن، خشك شد. به اين خاطر، او به كنار بدنش برگشت و گفت: (لَا خَيْرَ بَعْدَكَ فِى الْحَيَاهِ ...). «1» زندگى دنيوى زهرا (س)
ديگر تمام شد؛ ديگر كسى على (ع) را سر حال نخواهد ديد. در نهجالبلاغه است و سيد
رضى [3] آن را
نقل كرده كه على (ع) رو به قبر پيغمبر (ص) گفت: من زهرا (س) را دفن كردم، ولى يا
رسولالله! تا شب نوزد رمضانى كه شمشير را بر فرق من بزنند و تا آن زمان، سى سال
طول مىكشد، من با اين كه امام معصومم، هميشه اندوهگين هستم، و ديگر، شب
بىگريهاى برايم نخواهد بود، و من در تمام عمرم، مقدارى از شبم را بيدار مىمانم
و گريه مىكنم. [4]در اين جا، به سبك روضهخوانهاى قديم مىخواهم چند بيت شعر
بخوانم. حضرت على (ع) به مردم مدينه نگفت كه براى زهرا (س) گريه كنيد. آنها ارزش
آن را نداشتند و گريههايشان هم نجس بود، بلكه خود كنار قبر، رو به آسمانها كرد و
گفت:
بر احوالم ببار اى ابر! اشك از آسمان امشب
كه من با دست خود كردم گُلم در گِل نهان امشب
حسن گريان، حسين نالان، پريشان زينبَيْن از غم
چه سان آرام بنمايم من اين بىمادران امشب
زمين! با پيكر رنجيده زهرا مدارا كن
كه اين پهلو شكسته بر تو باشد ميهمان امشب.
1.
ص 875.
1.
عيون اخبار الرضا 7، ج 1، ص 26
1.
بحارالانوار، علامه مجلسى، ج 42، ص. 213
2.
نهجالبلاغه، ص 238، كلام 193.========برگرفته از کتاب "نگاهى به مقام حضرت فاطمه(س) استاد حاج شیخ حسین انصاریان "
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 15:0 توسط مهدی
|
در مناسبتهای دینی و ملی سعی می کنم نکته ای برای تأمل خودم و خواندن دوستان علاقمند به معارف بنویسم.