حكمت زيارت

زيارت، حضور عارفانه عاشق در ديار معشوق، ديدار عاشقانه زائر از سراي مزور، اظهار عشق و ارادت محبّ به محبوب، دل‏دادن صميمانه دل داده در كوي دل‏دار، سرسپردن سرباز فداكار در پيش پاي سردار، اعلان فروتني دين‏دار در برابر دين و پيشوايان ديني و اذان ايمان و دين‏داري است.

زيارت، اعلام وفاداري صادقانه مريد است به مراد، ابراز علاقه مطيع است به مطاع و اعلام خودفراموشي جان بركف مخلص است نسبت به جانان.

زيارت، عرضه خويشتن بر ترازو و ابزار سنجش است، ايستادن در برابر آينه و معيار كمال و نشاني كوي كمال به انسان تعالي طلب است كه به كجا مي‏توان رسيد.

زيارت، سفري مشتاقانه، آگاهانه و عاشقانه است كه از سراي دل آغاز مي‏شود، از راه دل عبور مي‏كند و سرانجام نيز در منزل دل به مقصد و مقصود مي‏رسد و بار بر زمين مي‏نهد.

فلسفه زيارت

تعظيم، تكريم، گرامي داشت و يادكرد انسان‏هاي شايسته، هنرمند، فرهيخته، فرهنگ‏ساز، نقش‏آفرين، مصلح، متحوّل‏كنندگان تاريخ و... و نيز زنده نگه‏داشتن ادب فناي مقربان جلد1صفحه 18

 

نام و ياد آنان پس از مرگ، لازمه محبت، عشق و ارادت انسان به نيكي‏ها و كمالات است و ريشه در فطرت و سرشت آدمي دارد[1].

امروزه شاهديم كه ملت‏ها و مليّت‏هاي مختلف، بزرگان علم، ادب و هنر خويش را با برگزاري سمينارها، همايش‏ها، كنفرانس‏ها و... گرامي مي‏دارند، فضايل و كمالاتشان را برمي‏شمارند، به وجود آنان افتخار مي‏كنند و... . اين نكوداشت‏ها اختصاص به عصر حاضر ندارد بلكه در طول تاريخ ادامه داشته، هرچند كه در كيفيت و كمّيت مختلف بوده است.

تلاش جوامع گوناگون بر حفظ آثار نيكان و احياي ميراث گذشتگان و رواج موزه‏ها نمونه‏اي از نكوداشت مفاخر نياكان است. بدين ترتيب در تكريم و تعظيم صاحبان كمال، تفاوتي بين زندگان و مردگان صاحب كمال نيست.

گرچه در كيفيت و شَكل نكوداشت‏ها هر روز تغييراتي حاصل مي‏شود ولي ريشه اين بزرگداشت‏ها، تكريم‏ها و تعظيم‏ها، زيبا دوستي انسان و عشق و ارادت فطري او به كمال است. هر كسي با كشش دروني و خداداد خويش، زيبايي را دوست مي‏دارد، به كمال عشق مي‏ورزد، صاحبان كمال و زيبايي را مي‏ستايد و در مقابل آنان از خود فروتني نشان مي‏دهد. چنان كه از عوامل و انگيزه‏هاي عبادت آدمي در

 

 

[1] ـ امور فطري به چيزهايي گفته مي‏شود كه: 1 ـ همگاني باشد و اختصاص به رنگ، نژاد، تاريخ، مليت يا سرزمين خاصّي نداشته باشد. 2 ـ همانند علوم حصولي نياز به تعليم و تعلّم نداشته باشد، بلكه در نهان و نهاد آدمي تعبيه شده باشد. 3 ـ تبليغات منفي، تحميل و فشار نتواند آن را ريشه‏كن كند، اگر چه ممكن است از شدت و حرارت آن بكاهد. اين تبليغات، شبيه غبار روي آيينه شفاف است كه نسيمي آن‏را برطرف نموده و چهره آيينه را آشكار مي‏كند. توجه به اين نكته نيز ضروري است كه امور فطري به لحاظ هماهنگي آن با طبيعت انسان و نظام خلقت اگر در مسير صحيح قرار گيرد و به شيوه پسنديده از آن استفاده شود قطعاً موجب كمال انسان خواهد بود. (ر.ك: فطرت در قرآن، ص 26). ادب فناي مقربان جلد1صفحه 19

 

پيشگاه كمال مطلق (جل‏جلاله) نيز همين كمال دوستي است. حتّي بت‏پرستان نيز از آن جهت در برابر هياكل چوبي و سنگي كرنش مي‏كنند كه آنها را صاحب كمال و برخوردار از جمال مي‏پندارند هر چند در آن پندار و اين كردار صائب نيستند.[ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 18]

[1] ـ امور فطري به چيزهايي گفته مي‏شود كه: 1 ـ همگاني باشد و اختصاص به رنگ، نژاد، تاريخ، مليت يا سرزمين خاصّي نداشته باشد. 2 ـ همانند علوم حصولي نياز به تعليم و تعلّم نداشته باشد، بلكه در نهان و نهاد آدمي تعبيه شده باشد. 3 ـ تبليغات منفي، تحميل و فشار نتواند آن را ريشه‏كن كند، اگر چه ممكن است از شدت و حرارت آن بكاهد. اين تبليغات، شبيه غبار روي آيينه شفاف است كه نسيمي آن‏را برطرف نموده و چهره آيينه را آشكار مي‏كند. توجه به اين نكته نيز ضروري است كه امور فطري به لحاظ هماهنگي آن با طبيعت انسان و نظام خلقت اگر در مسير صحيح قرار گيرد و به شيوه پسنديده از آن استفاده شود قطعاً موجب كمال انسان خواهد بود. (ر.ك: فطرت در قرآن، ص 26).[ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 18]

معناي زيارت

يكي از راه‏هاي بزرگداشت مفاخر و صاحبان كمال، زيارت آنان است كه در حقيقت موجب بقا و استمرار حيات علمي، هنري و معنوي آنان مي‏گردد. افزون بر اين كه عامل پيوند نسل حاضر و نسل‏هاي آينده با نسل‏هاي گذشته و وسيله ارتباط روحي با آنان و كمالاتشان است.

زيارت از ريشه «زَور» است. اصل اين واژه به معناي ميل و عدول از چيزي است. دروغ را از آن جهت، زُور گفته‏اند كه مايل و منحرف از راه حق مي‏گردد[2] احمد بن فارس در ادامه مي‏گويد: زائر را از آن جهت زائر مي‏گويند كه وقتي به زيارت تو مي‏آيد از غير تو عدول مي‏كند و رو برمي‏گرداند[3] از اين‏رو برخي گفته‏اند: زيارت، به معناي قصد و توجه است[4]. فيومي در ادامه مي‏گويد: زيارت، در عرف آن است كه انسان با انگيزه بزرگداشت كسي و اُنس گرفتن با او به وي روي آورد.[5] نيز برخي گفته‏اند: اين‏كه بر ملاقات اوليا و بزرگان، اطلاق زيارت شده، از آن جهت است كه اين كار، انحراف از جريان مادي و عدول از عالم طبيعت و توجه به عالم روحانيت است، در حالي كه در محيط طبيعي حضور دارد و جسمانيت خويش را حفظ مي‏كند.

 

 

[1] ـ المراقبات، ص 11، فصل اول، مراقبات شهر محرم‏الحرام.

[2] ـ الزاء و الواو و الراء أصلٌ واحدٌ يدلُّ علي الميل و العدول. من ذلك الزور: الكذب؛ لأنّه مائلٌ عن طريقة الحقّ... يقال: إزورّ عن كذا: أى مال عنه (مقاييس اللغة، ج 3، ص 36، «زور») راغب اصفهاني ريشه ديگري براي اين واژه ذكر كرده است.

[3] ـ و من الباب: الزائر لأنه إذا زارك فقد عدل عن غيرك (همان).

[4] ـ زاره يزوره زيارةً و زَوراً: قصد فهو زائرٌ (المصباح المنير، «زور»).

[5] ـ و الزيارة فى العرف قصد المزور إكراماً له و استيناساً به (همان). ادب فناي مقربان جلد1صفحه 24

 

گويا تنها موردي كه قرآن كريم اين واژه را در اين معنا استعمال كرده، (زرتم) در آيه كريمه (ألهيكم التكاثر  حتي زرتم المقابر)[1] است. مفسران در تفسير اين آيه گفته‏اند: دو طايفه از قريش، يعني «بني عبد مناف» و «بني سهم بن عمرو» به مفاخره با يك‏ديگر پرداختند[2] و هر كدام، بزرگان و افراد قبيله خويش را به رخ ديگري مي‏كشيد كه در نهايت بنو عبد مناف در اين مفاخره برتري يافت. گروه مقابل، يعني بني‏سهم براي جبران شكست خويش گفتند: در جاهليت بسياري از افراد طايفه ما بر اثر بغي و ستم نابود شدند [كه اگر زنده مي‏بودند، بر شما غلبه مي‏كرديم]. از اين‏رو به سراغ قبرستان‏ها رفتند و به شمارش قبرهاي قبيله خويش پرداختند.[3] بنابر اين قرآن كريم به سراغ كسي يا چيزي رفتن و ديداركردن با او را زيارت ناميده است.

زيارت در روايات

عبدالله، پسر خليفه دوم از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل كرده است كه فرمود: «من جائنى زائراً لا تحمله إلّا زيارتى كان حقّاً علىَّ أن أكون له شفيعاً يوم القيامة»[4] متتبع بزرگ، علامه اميني (رحمه‏الله) اين حديث را از شانزده تن از محدّثان و حفّاظ اهل سنت نقل كرده است. همچنين آورده است: چهل و يك نفر از بزرگان آنان از عبدالله بن عمر نقل كرده‏اند كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعت من بر او واجب مي‏شود؛ «من زار قبرى وجبت له شفاعتى»[5] آن عالِم امين افزون بر اين دو روايت،

 

 

[1] ـ سوره تكاثر، آيات 1 ـ 2.

[2] ـ برخي نيز گفته‏اند: دو طايفه از يهود بودند (مجمع‏البيان، ج 9 ـ 10، ص 811، ذيل آيه).

[3] ـ تفسير صافي، ج 5، ص 369. البته تفسير ديگري نيز براي اين آيه ذكر شده است(الميزان، ج 20، ص 351، ذيل آيه)، ليكن (زرتم) به همان معناي ملاقات است.

[4] ـ هركس به زيارت من بيايد و انگيزه‏اي جز زيارتم نداشته باشد، بر من لازم است كه شفيع او در روز قيامت باشم (الغدير، ج5، ص97).

[5] ـ همان، ص 93. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 25

 

بيست روايت ديگر نيز از منابع اهل سنت نقل كرده است[1].

اسحاق بن عمار از امام صادق (عليه‏السلام) روايت مي‏كند كه فرمود: به مدينه برويد و بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام بدهيد، هرچند كه سلام و درود از راه دور به آن حضرت نيز مي‏رسد؛ «مرّوا بالمدينة فسلّموا علي رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و إن كانت الصلاة تبلغه من بعيد»[2] زيارت از دور نيز هر چند مورد قبول و توصيه است، ليكن اين حديث، نشان مي‏دهد كه حضور زائر در كنار مزور و قبر وي خصوصيتي دارد، لذا مورد توصيه و سفارش قرار گرفته است. از جمله اين خصوصيت‏ها عبارت است از:

1 ـ بهره‏مند شدن از فضاي معنوي حرم‏هاي شريف كه محل تردد فرشتگان، ارواح انبيا و اوليا و محل تردد و تعلق ويژه روح بلند آن مزور است و دعا كردن در مظانّ استجابت دعا. چنان‏كه بهره‏مندي از فضاي معنوي مسجدالحرام و مسجدالنبي (صلي الله عليه و آله و سلم) و دعا كردن در آن فضا را وهابيان حجاز نيز قبول دارند و به آن عمل مي‏كنند.

2 ـ گسترش فرهنگ توحيدي و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم‏السلام) در بين راه‏ها و شهرهاي مسير مشاهد مشرفه.

3 ـ نشانه صداقت زائر در دوستي و علاقه به مزور.

4 ـ ارتباط ملت‏ها و مليت‏هاي مختلف و آگاهي از مشكلات، مشقّات و امكانات يك‏ديگر.

5 ـ عمل به توصيه كلي قرآن بر سير در اقطار زمين و تماشاي فرجام مجرمان: (قل سيروا في الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المجرمين)[3].

 

 

[1] ـ الغدير، ج5، ص93.

[2] ـ وسائل، كتاب الحج، ابواب المزار، باب 4، ح 3، ج 14، ص 338.

[3] ـ سوره نمل، آيه 69. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 26

 

6 ـ وفاداري به مقتدا و تعهد به پيماني كه با او بسته است[1].

7 ـ حرم‏هاي شريف امامان معصوم (عليهم‏السلام) در طول تاريخ مراكز علم، تبليغ و ترويج دين، مبدأ قيام‏ها و نهضت‏ها، محل پيمان بستن و هم قَسَم شدن براي انقلاب‏هاي رهايي‏بخش، جنبش‏هاي انتقام‏آميز و... بوده است. اين بركات، جملگي از اياب و ذهاب و مراوده زائران ناشي مي‏شود.

و....

پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: كسي كه من يا يكي از فرزندانم را زيارت كند، روز قيامت به زيارت و ديدار او خواهم رفت و از هراس‏ها و وحشت‏هاي آن نجاتش خواهم داد؛ «من زارنى أو زار أحداً من ذريتى زرته يوم القيامة فأنقذته من أهوالها»[2].

پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليه‏السلام) فرمود: اي علي، هر كس كه مرا در زمان حيات يا مرگم زيارت كند يا تو و فرزندانت را در زمان حيات يا پس از مرگ زيارت كند، من ضمانت مي‏كنم كه او را از اهوال و شدايد روز قيامت نجات دهم تا آن كه او را هم درجه خودم مي‏گردانم؛ «يا علىّ! من زارنى فى حياتى أو بعد موتى أو زارك فى حياتك أو بعد موتك أو زار ابنيك فى حياتهما أو بعد موتهما ضمنتُ له يوم القيامة أن أُخلّصه من أهوالها و شدائدها حتّي أُصيّره معى فى درجتى»[3].

اين روايت و امثال آن نشان مي‏دهد كه حيات و مرگ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و امامان معصوم (عليهم‏السلام) يك‏سان است؛ زيرا زيارت دوران حيات و مرگ، اجر و آثار يك‏سان دارد. از اين جهت لازم است كه زائر به گونه‏اي در حرم شريف آنان حضور پيدا كند كه اگر زنده مي‏بودند در كنارشان حضور پيدا مي‏كرد و زيارت در دوران مرگ بايد همان آثار و سازندگي زيارت دوران حيات را براي او داشته باشد. چنان‏كه هم درجه

 

 

[1] ـ ر.ك: روايت امام رضا (عليه‏السلام)، ص27.

[2] ـ وسائل، كتاب الحج، ابواب المزار، باب 2، ح23، ج14، ص332.

[3] ـ وسائل، ابواب المزار، باب 2، ح 16، ج 14، ص 328. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 27

 

شدن با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بدون حساب و برنامه نيست، بلكه سنخيّت روحي، اخلاقي و معنوي لازم دارد و اين سنخيّت، بايد در دنيا كسب شود. اصل زيارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زيارت‏نامه و تلاش در تهذيب و تزكيه نفس، مي‏تواند در ايجاد اين سنخيّت و تتميم و تكميل آن كمك كند.

زيد شحّام از صادق آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) پرسيد: ثواب كسي كه پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را زيارت كند، چيست؟ فرمود: همانند كسي است كه در برتر از عرش با خدا ملاقات كند. پرسيد: كسي كه يكي از شماها را زيارت كند، ثوابش چيست؟ فرمود: مانند كسي است كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را زيارت كند؛ ما لمن زار رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلم؟ قال عليه‏السلام: «كمن زار الله عزّوجلّ فوق عرشه قال قلت: فما لمن زار أحداً منكم؟ قال عليه‏السلام: كمن زار رسول الله ص[ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 37]

زيارت با معرفت

معرفت مزور و آگاهي از منزلت او مورد سفارش و تأكيد بسياري از روايات است. از امام كاظم (عليه‏السلام) رسيده است: ...هر كس امام رضا (عليه‏السلام) را [كه در شهر غربت از دنيا مي‏رود] زيارت كند، در حالي كه تسليم امر او و عارف به حقّش باشد، در پيشگاه الهي از منزلت شهداي بدر برخوردار است؛ «...فمن زاره مسلّماً لأمره عارفاً بحقّه كان عندالله جلّ و عزّ كشهداء بدر»[1] امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: امام حسين (عليه‏السلام) را زيارت كنيد، هرچند كه سالي يك بار باشد؛ زيرا هر كس عارف به حقّ او باشد و زيارتش كند، پاداشي جز بهشت ندارد، از رزق واسعي بهره‏مند مي‏شود و خداوند گشايشي در كار او ايجاد مي‏كند؛ «زوروا الحسين و لو كلّ سنةٍ فإنّ كلّ من أتاه عارفاً بحقّه غيرجاحدٍ لم يكن له عوضٌ غيرالجنّة و رُزِق رزقاً واسعاً و أتاه الله بفرجٍ عاجلٍ...»[2].

 

 

[1] ـ بحار، ج 99، ص 41. جنگ بدر، نخستين جنگ رسمي مسلمانان با مشركان بود كه مشركان در كمال قدرت و مسلمانان در قلّت عِدّه و عُدّه قرار داشتند. پيروزي يا شكست در اين جنگ، تأثيري شگرف در سرنوشت اسلام و مسلمانان داشت و شركت صادقانه در آن، حكايت از صداقت در ايمان مي‏كرد. از اين‏رو، عنوان «بدريّون» عنواني پرافتخار براي شركت‏كنندگان در آن جنگ بود و دربرخي موارد، معيار سنجش اعمال، مقايسه عمل با شركت در جنگ بدر بود.

[2] ـ بحار، ج 98، ص 2. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 43

 

امام صادق (عليه‏السلام) فرمود: خداوند چهار هزار فرشته ژوليده موي غبارغم گرفته را موكّل قبر امام حسين (عليه‏السلام) كرده كه تا روز قيامت براي او گريه مي‏كنند. پس كسي كه عارف به حق آن حضرت باشد و زيارتش كند، آن ملائكه، وي را همراهي مي‏كنند تا به مأمنش برسانند، اگر مريض شود صبح هنگام و شبانگاهان عيادتش مي‏كنند و اگر بميرد تشييع جنازه‏اش كرده، تا روز قيامت براي وي استغفار مي‏كنند؛ «وَكَّل الله بقبر الحسين عليه‏السلام أربعة آلاف مَلَكاً شعثاً غبراً يبكونه إلي يوم القيامة، فمن زاره عارفاً بحقّه شيّعوه حتّي يبلغوه مأمنه و إن مرض عادوه غدوةً و عشيّةً و إن مات شهدوا جنازته و استغفروا له إلي يوم القيامة»[1]. همچنين به بشير فرمود: كسي كه قبر حسين بن علي (عليهماالسلام) را همراه با معرفت زيارت كند، همانند كسي است كه خدا را در عرش زيارت كرده است؛ «يا بشير! من زار قبر الحسين بن على صلوات الله عليه عارفاً بحقّه كان كمن زارالله فى عرشه»[2]. اين‏گونه روايات درباره ساير ائمّه (عليهم‏السلام) نيز وارد شده است.

سرّ اين كه توصيه كرده‏اند زيارت زائر بامعرفت باشد آن است كه آنچه مايه كمال زيارت مي‏گردد، معرفت و شناخت مقام و موقعيت مزور است، نه اعمالي بي‏روح و همراه با غفلت، همانند بوسيدن صِرف و ناآگاهانه ضريح يا در و ديوار، گردش كوركورانه در اطراف ضريح، تماشاي آثار هنري، شمارش ستون‏ها، چراغ‏ها، شمعدان‏ها، درها، پنجره‏ها و... . اين كارها، به سياحت شباهت بيشتري دارد تا زيارت. ثواب‏هاي اخروي و آثار دنيوي كه در روايات آمده، بر زيارت واقعي مترتب است، يعني جايي كه ارتباط قلبي با مزور برقرار شود و منشأ تحول در زائر گردد، نه بر سياحت و زيارت جسمي و صوري.

شاهد اين ادعا كلام بزنطي است كه مي‏گويد: در نامه حضرت ثامن الحجج،

 

 

[1] ـ كامل الزيارات، ص 349، باب 77، ح 1.

[2] ـ بحار، ج 98، ص 77. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 44

 

علي بن موسي الرضا (عليه‏السلام) خواندم كه فرمود: اين پيام را به شيعيان ما برسانيد كه زيارت من در پيشگاه الهي با هزار حج برابري مي‏كند. [تعجب كردم، از اين‏رو] به امام جواد (عليه‏السلام) گفتم: واقعاً با هزار حج برابري مي‏كند؟ فرمود: آري، به خدا سوگند! با هزار هزار [يك ميليون] حج برابري مي‏كند [ليكن] براي كسي كه همراه با معرفت زيارتش كند؛ عن البزنطى قال: قرأت كتاب أبى الحسن الرضا عليه‏السلام: «أبلغ شيعتى أنّ زيارتى تعدل عندالله عزّوجلّ ألف حجةٍ قال: فقلت لأبى جعفر عليه‏السلام: ألف حجّةٍ؟ قال عليه‏السلام: إى والله ألف ألف حجةٍ لمن زاره عارفاً بحقّه»[1].

معرفت و آگاهي، نه تنها شرط كمال زيارت ائمه اطهار (عليهم‏السلام) است، بلكه درباره طواف كعبه نيز اين تعبير آمده است. ابراهيم تيمّي گويد: در حال طواف كعبه بودم كه امام صادق (عليه‏السلام) با تكيه زدن بر من فرمود: اي ابراهيم! آيا تو را از فضيلت اين طوافي كه انجام مي‏دهي آگاه نسازم؟ گفتم: قربانت گردم، مايل هستم. فرمود: هر كس به سراغ اين خانه بيايد و در حالي كه عارف به حق آن است، با هفت شوط دور آن طواف كند و سپس دو ركعت نماز در مقام ابراهيم (عليه‏السلام) بگذارد خداوند ده هزار حسنه براي او مي‏نويسد و ده هزار درجه وي را بالا مي‏برد؛ «ألا أُخبرك يا إبراهيم مالك فى طوافك هذا؟ قال: قلت: بلي جعلتُ فداك. قال عليه‏السلام: من جاء إلي هذا البيت عارفاً بحقّه فطاف به أُسبوعاً و صلّي ركعتين فى مقام إبراهيم عليه‏السلام كتب الله له عشرة آلاف حسنة و رفع له عشرة آلاف درجة...»[2].

 

 

[1] ـ بحار، ج 99، ص 33.

[2] ـ همان، ج 71، ص 319. در دنباله روايت آمده است: آيا تو را از كاري كه بهتر از طواف باشد، آگاه نكنم؟ گفتم: آري قربانت گردم. فرمود: كسي كه حاجتي را از برادر مؤمنش برآورده كند، مانند كسي است كه ده بار طواف كرده باشد. كسي كه برادر مؤمنش حاجتي به سوي وي آوَرَد و او قدرت برآورده كردن آن را داشته باشد و اقدام نكند، خداوند ماري را در قبر بر او مسلّط مي‏كند تا انگشتانش را بگزد؛ ثم قال عليه‏السلام: «ألا أُخبرك بخير من ذلك؟ قال: قلتُ: بلي جعلتُ فداك. فقال عليه‏السلام: من قضي أخاه المؤمن حاجةً كان كمن طاف طوافاً و طوافاً حتي عدَّ عشراً و قال عليه‏السلام: أيّما مؤمنٍ سأله أخوه المؤمن حاجةً و هو يقدر علي قضائها و لم يقضها له، سلّط الله عليه شُجاعاً فى قبره ينهش أصابعه». ادب فناي مقربان جلد1صفحه 45

 

درباره مؤمن نيز آمده است: هر كسي كه براي زيارت برادر مؤمنش از خانه خارج شود در حالي كه عارف به حق وي باشد براي هر قدمي كه برمي‏دارد حسنه‏اي براي او نوشته مي‏شود، گناهي از او محو مي‏گردد و درجه‏اي بالا مي‏رود. هنگامي كه دَرِ خانه او را به صدا درمي‏آورد، درهاي آسمان به رويش گشوده مي‏شود. وقتي كه با يك‏ديگر ملاقات، مصافحه و معانقه مي‏كنند، خداوند به آنها توجه كرده، بر ملائكه مباهات مي‏كند و مي‏گويد: بنگريد به دو بنده من كه براي من يك‏ديگر را زيارت مي‏كنند و همديگر را دوست مي‏دارند. بر من لازم است كه آنان را عذاب نكنم...؛ عن أبى جعفر و أبى عبدالله عليهماالسلام قالا: «أيُّما مؤمنٍ خرج إلي أخيه يزوره عارفاً بحقّه كتب الله له بكلّ خطوةٍ حَسَنةً و مُحيت عنه سيّئةٌ و رفعت له درجةٌ فإذا طرق الباب فتحت له أبواب السماء فإذا التقيا و تصافحا و تعانقا أقبل الله عليهما بوجهه ثمّ باهي بهما الملائكةَ فيقول: انظروا إلي عبدىَّ تزاورا و تحابّا فىَّ، حقٌ علىَّ ألّا أُعذّبهما بالنار بعد ذاالموقف...»[1]. بنابراين، نقش اصلي را در فضيلت و كمال زيارت، معرفت و آگاهي حق مزور ايفا مي‏كند.

اين‏كه امام معصوم (عليه‏السلام) چه شخصيتي است، معرفت او چگونه ممكن است، حق او چيست؟ حق معرفت او چيست و... مطالبي است كه بحث‏هاي طولاني طلب مي‏كند[2]، ليكن به طور خلاصه مي‏توان گفت:

 

 

[1] ـ بحار، ج 73، ص 34.

[2] ـ اين سؤال را ابوذر غفاري از سلمان فارسي (رضوان الله عليهما) پرسيد. سلمان گفت: نزد اميرالمؤمنين (عليه‏السلام) مي‏رويم و از خود آن حضرت مي‏پرسيم. براي آگاهي از جواب آن حضرت به اين دو صحابي جليل‏القدر ر.ك: بحار، ج 26، ص 1 ـ 7. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 46

 

امام، جامع كلام تكوين و تدوين، واجد كتاب حقيقت و شريعت و شامل نشئه حقيقي و اعتباري است، چنين جامعيتي نه در خور نظام سه‏گانه هستي (عالم عقل، عالم مثال و عالم طبيعت) است؛ زيرا هر كدام از مراحل سه‏گانه نظام هستي، تكوين صِرف است وغير از بود و نبود، چيزي ندارد؛ و نه در وُسع نظام تدويني قرآن كريم؛ زيرا همه مضامين آن، اعم از اِخبار و انشا از حوزه لفظ، مفهوم و حكايت‏هاي علم حصولي است، هر چند مخازن برين آن حقايق تكويني نظام هستي است. اما انسان كامل كه مَثَل اعلاي آن اُسرَه عصمت و طهارت (عليهم‏السلام) هستند، افزون بر حوزه فراگير تكوين، از منطقه گسترده اعتبار نيز برخوردارند؛ زيرا انسان، موجود متفكّر و مختاري است كه صَرف نظر از قوانين نظام ه[ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 54]

دعوت‏نامه كمال

متخلّق شدن به اخلاق الهي و خدايي شدن انسان‏ها هدف رسالت انبياي الهي است: «تخلّقوا بأخلاق الله»[2]. اين، همان است كه قرآن كريم از آن به عنوان نوراني شدن ياد كرده است: (كتابٌ أنزلناه إليك لتخرج الناس من الظلمات إلي النور)[3]، (هو الذي ينزّل علي عبده ءاياتٍ بيّناتٍ ليخرجكم من الظلمات إلي النور و إن اللّهَ بكم لرءوفٌ رحيمٌ)[4]، يعني رأفت و رحمت رحيميّه خداوند اقتضا مي‏كند تا براي خارج كردنتان از ظلمت‏ها و نوراني گردانيدن شما آيات روشني را بر بنده برگزيده خود نازل كند. بنابراين، انسان‏ها بايد تخلّق به اخلاق الهي، نوراني شدن و رنگ خدايي پيدا كردن را بزرگ‏ترين و نهايي‏ترين هدف خويش قرار دهند؛ زيرا هرچه در اين مسير جلوتر بروند، به كمال خويش نزديك‏تر مي‏گردند.

مجموع معارف ديني كه در سه گروه اعتقادات، احكام و اخلاق خلاصه مي‏شود خواه در آيات و روايات فقهي و حقوقي آمده باشد، خواه در زيارت‏نامه‏ها، مناجات‏ها و دعاها، در راستاي همين هدف اساسي قرار دارد. به بيان ديگر:

 

 

[1] ـ نهج‏البلاغه، خطبه 34.

[2] ـ بحار، ج 58، ص 129.

[3] ـ سوره ابراهيم، آيه 1.

[4] ـ سوره حديد، آيه 9. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 56

 

مخاطبان شرايع الهي، كه همه انسان‏ها هستند، گاهي به صورت صريح و روشن به نوراني شدن و تخلّق به اخلاق الهي پيدا كردن دعوت شده‏اند و گاهي به صورت ضمني. بنابراين، پيام ضمني يا صريح همه معارف اديان الهي رنگ خدايي پيدا كردن «صِبْغَة الله» است.[ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 55]

چون در منا رفتي ز خود بيني حذر كن  بتراش سر، يعني غرور از سر بِه دَر كن

احرام بشكن جامه تقوا به بَر كن  نفس بهيمي ذبح كن هنگام قربان[1][ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 57]

پيروي رسول حق، دوستي حق آورد  پيروي رسول كن، دوستي خدا طلب

شرع، سفينه نجات، آل رسول، ناخداست  ساكن اين سفينه شو دامن ناخدا طلب[2]

 

 

[1] ـ كليات ديوان حكيم الهي قمشه‏اي، ص 959، اسرار حج.

[2] ـ ديوان فيض كاشاني، ص 32. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 59

 

بنابراين، زيارت‏نامه نشاني بزرگ راه كمال است كه انسان به كجا مي‏تواند برسد و راه رسيدن به آن بزرگ‏راه چيست. تعبيرات فراواني در زيارت‏نامه‏ها وجود دارد كه مبيّن اين مدعاست، مانند: أعلام التقي، منار الهدي، العروة الوثقي، نوره، برهانه، صراطه، أدلّاء علي صراطه، مصابيح الدُّجي، أئمة الهدي و....[ادب فناي مقربان جلد1 -  صفحه 58]