زیارت، تعاریف ، آثار ، فلسفه آن
حكمت زيارت
زيارت، حضور عارفانه عاشق در ديار معشوق، ديدار عاشقانه زائر از سراي مزور، اظهار عشق و ارادت محبّ به محبوب، دلدادن صميمانه دل داده در كوي دلدار، سرسپردن سرباز فداكار در پيش پاي سردار، اعلان فروتني ديندار در برابر دين و پيشوايان ديني و اذان ايمان و دينداري است.
زيارت، اعلام وفاداري صادقانه مريد است به مراد، ابراز علاقه مطيع است به مطاع و اعلام خودفراموشي جان بركف مخلص است نسبت به جانان.
زيارت، عرضه خويشتن بر ترازو و ابزار سنجش است، ايستادن در برابر آينه و معيار كمال و نشاني كوي كمال به انسان تعالي طلب است كه به كجا ميتوان رسيد.
زيارت، سفري مشتاقانه، آگاهانه و عاشقانه است كه از سراي دل آغاز ميشود، از راه دل عبور ميكند و سرانجام نيز در منزل دل به مقصد و مقصود ميرسد و بار بر زمين مينهد.
فلسفه زيارت
تعظيم، تكريم، گرامي داشت و يادكرد انسانهاي شايسته، هنرمند، فرهيخته، فرهنگساز، نقشآفرين، مصلح، متحوّلكنندگان تاريخ و... و نيز زنده نگهداشتن ادب فناي مقربان جلد1صفحه 18
نام و ياد آنان پس از مرگ، لازمه محبت، عشق و ارادت انسان به نيكيها و كمالات است و ريشه در فطرت و سرشت آدمي دارد[1].
امروزه شاهديم كه ملتها و مليّتهاي مختلف، بزرگان علم، ادب و هنر خويش را با برگزاري سمينارها، همايشها، كنفرانسها و... گرامي ميدارند، فضايل و كمالاتشان را برميشمارند، به وجود آنان افتخار ميكنند و... . اين نكوداشتها اختصاص به عصر حاضر ندارد بلكه در طول تاريخ ادامه داشته، هرچند كه در كيفيت و كمّيت مختلف بوده است.
تلاش جوامع گوناگون بر حفظ آثار نيكان و احياي ميراث گذشتگان و رواج موزهها نمونهاي از نكوداشت مفاخر نياكان است. بدين ترتيب در تكريم و تعظيم صاحبان كمال، تفاوتي بين زندگان و مردگان صاحب كمال نيست.
گرچه در كيفيت و شَكل نكوداشتها هر روز تغييراتي حاصل ميشود ولي ريشه اين بزرگداشتها، تكريمها و تعظيمها، زيبا دوستي انسان و عشق و ارادت فطري او به كمال است. هر كسي با كشش دروني و خداداد خويش، زيبايي را دوست ميدارد، به كمال عشق ميورزد، صاحبان كمال و زيبايي را ميستايد و در مقابل آنان از خود فروتني نشان ميدهد. چنان كه از عوامل و انگيزههاي عبادت آدمي در
[1] ـ امور فطري به چيزهايي گفته ميشود كه: 1 ـ همگاني باشد و اختصاص به رنگ، نژاد، تاريخ، مليت يا سرزمين خاصّي نداشته باشد. 2 ـ همانند علوم حصولي نياز به تعليم و تعلّم نداشته باشد، بلكه در نهان و نهاد آدمي تعبيه شده باشد. 3 ـ تبليغات منفي، تحميل و فشار نتواند آن را ريشهكن كند، اگر چه ممكن است از شدت و حرارت آن بكاهد. اين تبليغات، شبيه غبار روي آيينه شفاف است كه نسيمي آنرا برطرف نموده و چهره آيينه را آشكار ميكند. توجه به اين نكته نيز ضروري است كه امور فطري به لحاظ هماهنگي آن با طبيعت انسان و نظام خلقت اگر در مسير صحيح قرار گيرد و به شيوه پسنديده از آن استفاده شود قطعاً موجب كمال انسان خواهد بود. (ر.ك: فطرت در قرآن، ص 26). ادب فناي مقربان جلد1صفحه 19
پيشگاه كمال مطلق (جلجلاله) نيز همين كمال دوستي است. حتّي بتپرستان نيز از آن جهت در برابر هياكل چوبي و سنگي كرنش ميكنند كه آنها را صاحب كمال و برخوردار از جمال ميپندارند هر چند در آن پندار و اين كردار صائب نيستند.[ادب فناي مقربان جلد1 - صفحه 18]
[1] ـ امور فطري به چيزهايي گفته ميشود كه: 1 ـ همگاني باشد و اختصاص به رنگ، نژاد، تاريخ، مليت يا سرزمين خاصّي نداشته باشد. 2 ـ همانند علوم حصولي نياز به تعليم و تعلّم نداشته باشد، بلكه در نهان و نهاد آدمي تعبيه شده باشد. 3 ـ تبليغات منفي، تحميل و فشار نتواند آن را ريشهكن كند، اگر چه ممكن است از شدت و حرارت آن بكاهد. اين تبليغات، شبيه غبار روي آيينه شفاف است كه نسيمي آنرا برطرف نموده و چهره آيينه را آشكار ميكند. توجه به اين نكته نيز ضروري است كه امور فطري به لحاظ هماهنگي آن با طبيعت انسان و نظام خلقت اگر در مسير صحيح قرار گيرد و به شيوه پسنديده از آن استفاده شود قطعاً موجب كمال انسان خواهد بود. (ر.ك: فطرت در قرآن، ص 26).[ادب فناي مقربان جلد1 - صفحه 18]
معناي زيارت
يكي از راههاي بزرگداشت مفاخر و صاحبان كمال، زيارت آنان است كه در حقيقت موجب بقا و استمرار حيات علمي، هنري و معنوي آنان ميگردد. افزون بر اين كه عامل پيوند نسل حاضر و نسلهاي آينده با نسلهاي گذشته و وسيله ارتباط روحي با آنان و كمالاتشان است.
زيارت از ريشه «زَور» است. اصل اين واژه به معناي ميل و عدول از چيزي است. دروغ را از آن جهت، زُور گفتهاند كه مايل و منحرف از راه حق ميگردد[2] احمد بن فارس در ادامه ميگويد: زائر را از آن جهت زائر ميگويند كه وقتي به زيارت تو ميآيد از غير تو عدول ميكند و رو برميگرداند[3] از اينرو برخي گفتهاند: زيارت، به معناي قصد و توجه است[4]. فيومي در ادامه ميگويد: زيارت، در عرف آن است كه انسان با انگيزه بزرگداشت كسي و اُنس گرفتن با او به وي روي آورد.[5] نيز برخي گفتهاند: اينكه بر ملاقات اوليا و بزرگان، اطلاق زيارت شده، از آن جهت است كه اين كار، انحراف از جريان مادي و عدول از عالم طبيعت و توجه به عالم روحانيت است، در حالي كه در محيط طبيعي حضور دارد و جسمانيت خويش را حفظ ميكند.
[1] ـ المراقبات، ص 11، فصل اول، مراقبات شهر محرمالحرام.
[2] ـ الزاء و الواو و الراء أصلٌ واحدٌ يدلُّ علي الميل و العدول. من ذلك الزور: الكذب؛ لأنّه مائلٌ عن طريقة الحقّ... يقال: إزورّ عن كذا: أى مال عنه (مقاييس اللغة، ج 3، ص 36، «زور») راغب اصفهاني ريشه ديگري براي اين واژه ذكر كرده است.
[3] ـ و من الباب: الزائر لأنه إذا زارك فقد عدل عن غيرك (همان).
[4] ـ زاره يزوره زيارةً و زَوراً: قصد فهو زائرٌ (المصباح المنير، «زور»).
[5] ـ و الزيارة فى العرف قصد المزور إكراماً له و استيناساً به (همان). ادب فناي مقربان جلد1صفحه 24
گويا تنها موردي كه قرآن كريم اين واژه را در اين معنا استعمال كرده، (زرتم) در آيه كريمه (ألهيكم التكاثر حتي زرتم المقابر)[1] است. مفسران در تفسير اين آيه گفتهاند: دو طايفه از قريش، يعني «بني عبد مناف» و «بني سهم بن عمرو» به مفاخره با يكديگر پرداختند[2] و هر كدام، بزرگان و افراد قبيله خويش را به رخ ديگري ميكشيد كه در نهايت بنو عبد مناف در اين مفاخره برتري يافت. گروه مقابل، يعني بنيسهم براي جبران شكست خويش گفتند: در جاهليت بسياري از افراد طايفه ما بر اثر بغي و ستم نابود شدند [كه اگر زنده ميبودند، بر شما غلبه ميكرديم]. از اينرو به سراغ قبرستانها رفتند و به شمارش قبرهاي قبيله خويش پرداختند.[3] بنابر اين قرآن كريم به سراغ كسي يا چيزي رفتن و ديداركردن با او را زيارت ناميده است.
زيارت در روايات
عبدالله، پسر خليفه دوم از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل كرده است كه فرمود: «من جائنى زائراً لا تحمله إلّا زيارتى كان حقّاً علىَّ أن أكون له شفيعاً يوم القيامة»[4] متتبع بزرگ، علامه اميني (رحمهالله) اين حديث را از شانزده تن از محدّثان و حفّاظ اهل سنت نقل كرده است. همچنين آورده است: چهل و يك نفر از بزرگان آنان از عبدالله بن عمر نقل كردهاند كه پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: هركس قبر مرا زيارت كند، شفاعت من بر او واجب ميشود؛ «من زار قبرى وجبت له شفاعتى»[5] آن عالِم امين افزون بر اين دو روايت،
[1] ـ سوره تكاثر، آيات 1 ـ 2.
[2] ـ برخي نيز گفتهاند: دو طايفه از يهود بودند (مجمعالبيان، ج 9 ـ 10، ص 811، ذيل آيه).
[3] ـ تفسير صافي، ج 5، ص 369. البته تفسير ديگري نيز براي اين آيه ذكر شده است(الميزان، ج 20، ص 351، ذيل آيه)، ليكن (زرتم) به همان معناي ملاقات است.
[4] ـ هركس به زيارت من بيايد و انگيزهاي جز زيارتم نداشته باشد، بر من لازم است كه شفيع او در روز قيامت باشم (الغدير، ج5، ص97).
[5] ـ همان، ص 93. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 25
بيست روايت ديگر نيز از منابع اهل سنت نقل كرده است[1].
اسحاق بن عمار از امام صادق (عليهالسلام) روايت ميكند كه فرمود: به مدينه برويد و بر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سلام بدهيد، هرچند كه سلام و درود از راه دور به آن حضرت نيز ميرسد؛ «مرّوا بالمدينة فسلّموا علي رسول الله (صلي الله عليه و آله و سلم) و إن كانت الصلاة تبلغه من بعيد»[2] زيارت از دور نيز هر چند مورد قبول و توصيه است، ليكن اين حديث، نشان ميدهد كه حضور زائر در كنار مزور و قبر وي خصوصيتي دارد، لذا مورد توصيه و سفارش قرار گرفته است. از جمله اين خصوصيتها عبارت است از:
1 ـ بهرهمند شدن از فضاي معنوي حرمهاي شريف كه محل تردد فرشتگان، ارواح انبيا و اوليا و محل تردد و تعلق ويژه روح بلند آن مزور است و دعا كردن در مظانّ استجابت دعا. چنانكه بهرهمندي از فضاي معنوي مسجدالحرام و مسجدالنبي (صلي الله عليه و آله و سلم) و دعا كردن در آن فضا را وهابيان حجاز نيز قبول دارند و به آن عمل ميكنند.
2 ـ گسترش فرهنگ توحيدي و ولايت اهل بيت عصمت و طهارت (عليهمالسلام) در بين راهها و شهرهاي مسير مشاهد مشرفه.
3 ـ نشانه صداقت زائر در دوستي و علاقه به مزور.
4 ـ ارتباط ملتها و مليتهاي مختلف و آگاهي از مشكلات، مشقّات و امكانات يكديگر.
5 ـ عمل به توصيه كلي قرآن بر سير در اقطار زمين و تماشاي فرجام مجرمان: (قل سيروا في الأرض فانظروا كيف كان عاقبة المجرمين)[3].
[1] ـ الغدير، ج5، ص93.
[2] ـ وسائل، كتاب الحج، ابواب المزار، باب 4، ح 3، ج 14، ص 338.
[3] ـ سوره نمل، آيه 69. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 26
6 ـ وفاداري به مقتدا و تعهد به پيماني كه با او بسته است[1].
7 ـ حرمهاي شريف امامان معصوم (عليهمالسلام) در طول تاريخ مراكز علم، تبليغ و ترويج دين، مبدأ قيامها و نهضتها، محل پيمان بستن و هم قَسَم شدن براي انقلابهاي رهاييبخش، جنبشهاي انتقامآميز و... بوده است. اين بركات، جملگي از اياب و ذهاب و مراوده زائران ناشي ميشود.
و....
پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: كسي كه من يا يكي از فرزندانم را زيارت كند، روز قيامت به زيارت و ديدار او خواهم رفت و از هراسها و وحشتهاي آن نجاتش خواهم داد؛ «من زارنى أو زار أحداً من ذريتى زرته يوم القيامة فأنقذته من أهوالها»[2].
پيغمبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به علي (عليهالسلام) فرمود: اي علي، هر كس كه مرا در زمان حيات يا مرگم زيارت كند يا تو و فرزندانت را در زمان حيات يا پس از مرگ زيارت كند، من ضمانت ميكنم كه او را از اهوال و شدايد روز قيامت نجات دهم تا آن كه او را هم درجه خودم ميگردانم؛ «يا علىّ! من زارنى فى حياتى أو بعد موتى أو زارك فى حياتك أو بعد موتك أو زار ابنيك فى حياتهما أو بعد موتهما ضمنتُ له يوم القيامة أن أُخلّصه من أهوالها و شدائدها حتّي أُصيّره معى فى درجتى»[3].
اين روايت و امثال آن نشان ميدهد كه حيات و مرگ پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و امامان معصوم (عليهمالسلام) يكسان است؛ زيرا زيارت دوران حيات و مرگ، اجر و آثار يكسان دارد. از اين جهت لازم است كه زائر به گونهاي در حرم شريف آنان حضور پيدا كند كه اگر زنده ميبودند در كنارشان حضور پيدا ميكرد و زيارت در دوران مرگ بايد همان آثار و سازندگي زيارت دوران حيات را براي او داشته باشد. چنانكه هم درجه
[1] ـ ر.ك: روايت امام رضا (عليهالسلام)، ص27.
[2] ـ وسائل، كتاب الحج، ابواب المزار، باب 2، ح23، ج14، ص332.
[3] ـ وسائل، ابواب المزار، باب 2، ح 16، ج 14، ص 328. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 27
شدن با پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بدون حساب و برنامه نيست، بلكه سنخيّت روحي، اخلاقي و معنوي لازم دارد و اين سنخيّت، بايد در دنيا كسب شود. اصل زيارت، توجه به مقام مزور، تأمل در متن زيارتنامه و تلاش در تهذيب و تزكيه نفس، ميتواند در ايجاد اين سنخيّت و تتميم و تكميل آن كمك كند.
زيد شحّام از صادق آل محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) پرسيد: ثواب كسي كه پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را زيارت كند، چيست؟ فرمود: همانند كسي است كه در برتر از عرش با خدا ملاقات كند. پرسيد: كسي كه يكي از شماها را زيارت كند، ثوابش چيست؟ فرمود: مانند كسي است كه رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را زيارت كند؛ ما لمن زار رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلم؟ قال عليهالسلام: «كمن زار الله عزّوجلّ فوق عرشه قال قلت: فما لمن زار أحداً منكم؟ قال عليهالسلام: كمن زار رسول الله ص[ادب فناي مقربان جلد1 - صفحه 37]
زيارت با معرفت
معرفت مزور و آگاهي از منزلت او مورد سفارش و تأكيد بسياري از روايات است. از امام كاظم (عليهالسلام) رسيده است: ...هر كس امام رضا (عليهالسلام) را [كه در شهر غربت از دنيا ميرود] زيارت كند، در حالي كه تسليم امر او و عارف به حقّش باشد، در پيشگاه الهي از منزلت شهداي بدر برخوردار است؛ «...فمن زاره مسلّماً لأمره عارفاً بحقّه كان عندالله جلّ و عزّ كشهداء بدر»[1] امام صادق (عليهالسلام) فرمود: امام حسين (عليهالسلام) را زيارت كنيد، هرچند كه سالي يك بار باشد؛ زيرا هر كس عارف به حقّ او باشد و زيارتش كند، پاداشي جز بهشت ندارد، از رزق واسعي بهرهمند ميشود و خداوند گشايشي در كار او ايجاد ميكند؛ «زوروا الحسين و لو كلّ سنةٍ فإنّ كلّ من أتاه عارفاً بحقّه غيرجاحدٍ لم يكن له عوضٌ غيرالجنّة و رُزِق رزقاً واسعاً و أتاه الله بفرجٍ عاجلٍ...»[2].
[1] ـ بحار، ج 99، ص 41. جنگ بدر، نخستين جنگ رسمي مسلمانان با مشركان بود كه مشركان در كمال قدرت و مسلمانان در قلّت عِدّه و عُدّه قرار داشتند. پيروزي يا شكست در اين جنگ، تأثيري شگرف در سرنوشت اسلام و مسلمانان داشت و شركت صادقانه در آن، حكايت از صداقت در ايمان ميكرد. از اينرو، عنوان «بدريّون» عنواني پرافتخار براي شركتكنندگان در آن جنگ بود و دربرخي موارد، معيار سنجش اعمال، مقايسه عمل با شركت در جنگ بدر بود.
[2] ـ بحار، ج 98، ص 2. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 43
امام صادق (عليهالسلام) فرمود: خداوند چهار هزار فرشته ژوليده موي غبارغم گرفته را موكّل قبر امام حسين (عليهالسلام) كرده كه تا روز قيامت براي او گريه ميكنند. پس كسي كه عارف به حق آن حضرت باشد و زيارتش كند، آن ملائكه، وي را همراهي ميكنند تا به مأمنش برسانند، اگر مريض شود صبح هنگام و شبانگاهان عيادتش ميكنند و اگر بميرد تشييع جنازهاش كرده، تا روز قيامت براي وي استغفار ميكنند؛ «وَكَّل الله بقبر الحسين عليهالسلام أربعة آلاف مَلَكاً شعثاً غبراً يبكونه إلي يوم القيامة، فمن زاره عارفاً بحقّه شيّعوه حتّي يبلغوه مأمنه و إن مرض عادوه غدوةً و عشيّةً و إن مات شهدوا جنازته و استغفروا له إلي يوم القيامة»[1]. همچنين به بشير فرمود: كسي كه قبر حسين بن علي (عليهماالسلام) را همراه با معرفت زيارت كند، همانند كسي است كه خدا را در عرش زيارت كرده است؛ «يا بشير! من زار قبر الحسين بن على صلوات الله عليه عارفاً بحقّه كان كمن زارالله فى عرشه»[2]. اينگونه روايات درباره ساير ائمّه (عليهمالسلام) نيز وارد شده است.
سرّ اين كه توصيه كردهاند زيارت زائر بامعرفت باشد آن است كه آنچه مايه كمال زيارت ميگردد، معرفت و شناخت مقام و موقعيت مزور است، نه اعمالي بيروح و همراه با غفلت، همانند بوسيدن صِرف و ناآگاهانه ضريح يا در و ديوار، گردش كوركورانه در اطراف ضريح، تماشاي آثار هنري، شمارش ستونها، چراغها، شمعدانها، درها، پنجرهها و... . اين كارها، به سياحت شباهت بيشتري دارد تا زيارت. ثوابهاي اخروي و آثار دنيوي كه در روايات آمده، بر زيارت واقعي مترتب است، يعني جايي كه ارتباط قلبي با مزور برقرار شود و منشأ تحول در زائر گردد، نه بر سياحت و زيارت جسمي و صوري.
شاهد اين ادعا كلام بزنطي است كه ميگويد: در نامه حضرت ثامن الحجج،
[1] ـ كامل الزيارات، ص 349، باب 77، ح 1.
[2] ـ بحار، ج 98، ص 77. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 44
علي بن موسي الرضا (عليهالسلام) خواندم كه فرمود: اين پيام را به شيعيان ما برسانيد كه زيارت من در پيشگاه الهي با هزار حج برابري ميكند. [تعجب كردم، از اينرو] به امام جواد (عليهالسلام) گفتم: واقعاً با هزار حج برابري ميكند؟ فرمود: آري، به خدا سوگند! با هزار هزار [يك ميليون] حج برابري ميكند [ليكن] براي كسي كه همراه با معرفت زيارتش كند؛ عن البزنطى قال: قرأت كتاب أبى الحسن الرضا عليهالسلام: «أبلغ شيعتى أنّ زيارتى تعدل عندالله عزّوجلّ ألف حجةٍ قال: فقلت لأبى جعفر عليهالسلام: ألف حجّةٍ؟ قال عليهالسلام: إى والله ألف ألف حجةٍ لمن زاره عارفاً بحقّه»[1].
معرفت و آگاهي، نه تنها شرط كمال زيارت ائمه اطهار (عليهمالسلام) است، بلكه درباره طواف كعبه نيز اين تعبير آمده است. ابراهيم تيمّي گويد: در حال طواف كعبه بودم كه امام صادق (عليهالسلام) با تكيه زدن بر من فرمود: اي ابراهيم! آيا تو را از فضيلت اين طوافي كه انجام ميدهي آگاه نسازم؟ گفتم: قربانت گردم، مايل هستم. فرمود: هر كس به سراغ اين خانه بيايد و در حالي كه عارف به حق آن است، با هفت شوط دور آن طواف كند و سپس دو ركعت نماز در مقام ابراهيم (عليهالسلام) بگذارد خداوند ده هزار حسنه براي او مينويسد و ده هزار درجه وي را بالا ميبرد؛ «ألا أُخبرك يا إبراهيم مالك فى طوافك هذا؟ قال: قلت: بلي جعلتُ فداك. قال عليهالسلام: من جاء إلي هذا البيت عارفاً بحقّه فطاف به أُسبوعاً و صلّي ركعتين فى مقام إبراهيم عليهالسلام كتب الله له عشرة آلاف حسنة و رفع له عشرة آلاف درجة...»[2].
[1] ـ بحار، ج 99، ص 33.
[2] ـ همان، ج 71، ص 319. در دنباله روايت آمده است: آيا تو را از كاري كه بهتر از طواف باشد، آگاه نكنم؟ گفتم: آري قربانت گردم. فرمود: كسي كه حاجتي را از برادر مؤمنش برآورده كند، مانند كسي است كه ده بار طواف كرده باشد. كسي كه برادر مؤمنش حاجتي به سوي وي آوَرَد و او قدرت برآورده كردن آن را داشته باشد و اقدام نكند، خداوند ماري را در قبر بر او مسلّط ميكند تا انگشتانش را بگزد؛ ثم قال عليهالسلام: «ألا أُخبرك بخير من ذلك؟ قال: قلتُ: بلي جعلتُ فداك. فقال عليهالسلام: من قضي أخاه المؤمن حاجةً كان كمن طاف طوافاً و طوافاً حتي عدَّ عشراً و قال عليهالسلام: أيّما مؤمنٍ سأله أخوه المؤمن حاجةً و هو يقدر علي قضائها و لم يقضها له، سلّط الله عليه شُجاعاً فى قبره ينهش أصابعه». ادب فناي مقربان جلد1صفحه 45
درباره مؤمن نيز آمده است: هر كسي كه براي زيارت برادر مؤمنش از خانه خارج شود در حالي كه عارف به حق وي باشد براي هر قدمي كه برميدارد حسنهاي براي او نوشته ميشود، گناهي از او محو ميگردد و درجهاي بالا ميرود. هنگامي كه دَرِ خانه او را به صدا درميآورد، درهاي آسمان به رويش گشوده ميشود. وقتي كه با يكديگر ملاقات، مصافحه و معانقه ميكنند، خداوند به آنها توجه كرده، بر ملائكه مباهات ميكند و ميگويد: بنگريد به دو بنده من كه براي من يكديگر را زيارت ميكنند و همديگر را دوست ميدارند. بر من لازم است كه آنان را عذاب نكنم...؛ عن أبى جعفر و أبى عبدالله عليهماالسلام قالا: «أيُّما مؤمنٍ خرج إلي أخيه يزوره عارفاً بحقّه كتب الله له بكلّ خطوةٍ حَسَنةً و مُحيت عنه سيّئةٌ و رفعت له درجةٌ فإذا طرق الباب فتحت له أبواب السماء فإذا التقيا و تصافحا و تعانقا أقبل الله عليهما بوجهه ثمّ باهي بهما الملائكةَ فيقول: انظروا إلي عبدىَّ تزاورا و تحابّا فىَّ، حقٌ علىَّ ألّا أُعذّبهما بالنار بعد ذاالموقف...»[1]. بنابراين، نقش اصلي را در فضيلت و كمال زيارت، معرفت و آگاهي حق مزور ايفا ميكند.
اينكه امام معصوم (عليهالسلام) چه شخصيتي است، معرفت او چگونه ممكن است، حق او چيست؟ حق معرفت او چيست و... مطالبي است كه بحثهاي طولاني طلب ميكند[2]، ليكن به طور خلاصه ميتوان گفت:
[1] ـ بحار، ج 73، ص 34.
[2] ـ اين سؤال را ابوذر غفاري از سلمان فارسي (رضوان الله عليهما) پرسيد. سلمان گفت: نزد اميرالمؤمنين (عليهالسلام) ميرويم و از خود آن حضرت ميپرسيم. براي آگاهي از جواب آن حضرت به اين دو صحابي جليلالقدر ر.ك: بحار، ج 26، ص 1 ـ 7. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 46
امام، جامع كلام تكوين و تدوين، واجد كتاب حقيقت و شريعت و شامل نشئه حقيقي و اعتباري است، چنين جامعيتي نه در خور نظام سهگانه هستي (عالم عقل، عالم مثال و عالم طبيعت) است؛ زيرا هر كدام از مراحل سهگانه نظام هستي، تكوين صِرف است وغير از بود و نبود، چيزي ندارد؛ و نه در وُسع نظام تدويني قرآن كريم؛ زيرا همه مضامين آن، اعم از اِخبار و انشا از حوزه لفظ، مفهوم و حكايتهاي علم حصولي است، هر چند مخازن برين آن حقايق تكويني نظام هستي است. اما انسان كامل كه مَثَل اعلاي آن اُسرَه عصمت و طهارت (عليهمالسلام) هستند، افزون بر حوزه فراگير تكوين، از منطقه گسترده اعتبار نيز برخوردارند؛ زيرا انسان، موجود متفكّر و مختاري است كه صَرف نظر از قوانين نظام ه[ادب فناي مقربان جلد1 - صفحه 54]
دعوتنامه كمال
متخلّق شدن به اخلاق الهي و خدايي شدن انسانها هدف رسالت انبياي الهي است: «تخلّقوا بأخلاق الله»[2]. اين، همان است كه قرآن كريم از آن به عنوان نوراني شدن ياد كرده است: (كتابٌ أنزلناه إليك لتخرج الناس من الظلمات إلي النور)[3]، (هو الذي ينزّل علي عبده ءاياتٍ بيّناتٍ ليخرجكم من الظلمات إلي النور و إن اللّهَ بكم لرءوفٌ رحيمٌ)[4]، يعني رأفت و رحمت رحيميّه خداوند اقتضا ميكند تا براي خارج كردنتان از ظلمتها و نوراني گردانيدن شما آيات روشني را بر بنده برگزيده خود نازل كند. بنابراين، انسانها بايد تخلّق به اخلاق الهي، نوراني شدن و رنگ خدايي پيدا كردن را بزرگترين و نهاييترين هدف خويش قرار دهند؛ زيرا هرچه در اين مسير جلوتر بروند، به كمال خويش نزديكتر ميگردند.
مجموع معارف ديني كه در سه گروه اعتقادات، احكام و اخلاق خلاصه ميشود خواه در آيات و روايات فقهي و حقوقي آمده باشد، خواه در زيارتنامهها، مناجاتها و دعاها، در راستاي همين هدف اساسي قرار دارد. به بيان ديگر:
[1] ـ نهجالبلاغه، خطبه 34.
[2] ـ بحار، ج 58، ص 129.
[3] ـ سوره ابراهيم، آيه 1.
[4] ـ سوره حديد، آيه 9. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 56
مخاطبان شرايع الهي، كه همه انسانها هستند، گاهي به صورت صريح و روشن به نوراني شدن و تخلّق به اخلاق الهي پيدا كردن دعوت شدهاند و گاهي به صورت ضمني. بنابراين، پيام ضمني يا صريح همه معارف اديان الهي رنگ خدايي پيدا كردن «صِبْغَة الله» است.[ادب فناي مقربان جلد1 - صفحه 55]
چون در منا رفتي ز خود بيني حذر كن بتراش سر، يعني غرور از سر بِه دَر كن
احرام بشكن جامه تقوا به بَر كن نفس بهيمي ذبح كن هنگام قربان[1][ادب فناي مقربان جلد1 - صفحه 57]
پيروي رسول حق، دوستي حق آورد پيروي رسول كن، دوستي خدا طلب
شرع، سفينه نجات، آل رسول، ناخداست ساكن اين سفينه شو دامن ناخدا طلب[2]
[1] ـ كليات ديوان حكيم الهي قمشهاي، ص 959، اسرار حج.
[2] ـ ديوان فيض كاشاني، ص 32. ادب فناي مقربان جلد1صفحه 59
بنابراين، زيارتنامه نشاني بزرگ راه كمال است كه انسان به كجا ميتواند برسد و راه رسيدن به آن بزرگراه چيست. تعبيرات فراواني در زيارتنامهها وجود دارد كه مبيّن اين مدعاست، مانند: أعلام التقي، منار الهدي، العروة الوثقي، نوره، برهانه، صراطه، أدلّاء علي صراطه، مصابيح الدُّجي، أئمة الهدي و....[ادب فناي مقربان جلد1 - صفحه 58]
در مناسبتهای دینی و ملی سعی می کنم نکته ای برای تأمل خودم و خواندن دوستان علاقمند به معارف بنویسم.