داستان کوتاه مرد بی جان
داستان کوتاه مرد بی جان(حتما نظر بدید)
نویسنده : حسین دوستدار کسانی که دوستش دارند | تاریخ : 0:42 - دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392
8 مرد ، دوباره آمد همانجای قدیمیروی پله های بانک ، توی فرو رفتگی دیوار
یک جایی شبیه دل خودش ،
کارتن را انداخت روی زمین ، دراز کشید ،
کفشهایش را گذاشت زیر سرش ، کیسه را کشید روی تنش ،
دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش ،
خیابان ساکت بود
فکرش را برد آن دورها
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 15:54 توسط مهدی
|

در مناسبتهای دینی و ملی سعی می کنم نکته ای برای تأمل خودم و خواندن دوستان علاقمند به معارف بنویسم.